دوست خوبم
دوست خوبم

دوست خوبم

سفر به بندر

الان که دارم می‌نویسم دارم از بندر میرم کنگان 

چند ماه بود که قرار بود برم با معصومه بگردیم بندر و هرمز 

دو ماه پیش که قرار بود بریم هرمز جور نشد یعنی من رفتم معصومه نیامد شرایط کارش جور نشد که بیاد این سری چند روز پیش یکدفعه بهش گفتم بیام بندر یک شب بریم بیرون دوری بزنیم 

دیروز ظهر از کرمانشاه حرکت کردم تو راه یک تومان براش فرستادم برای هزینه ها راه و یک مقدار بده دوستش که قرار بود شب بریم خونش باشیم پول که فرستاده بود برای دوستش انگار قبول نکرده بود و ناراحت شد که من خودم هزینه میکنم و شما مهمان هستین این که گفت من بهم برخورد و دیگه عمدا جوابش ندادم یعنی واقعا گفتم اصلا جوابش ندم حتی چند بار که تو راه بهم پیام داد که کجایی کی می رسی من پیامش دیدم و عمدا جوابش ندادم دیگه تا حدود ساعت ظهر بود رسیدم بندر و گفتم رسیدم بنده خدا یک ساعت بعدش تا من چیزی خوردم خودش رساند دیگه از شانس من کل بندر اعتراض و درگیری بود رفتیم خونه دوستش اولین بار بود که نیت بدی واقعا نداشتم رفتم خونه دختر اونجا چایی و میوه خوردم و معصومه و دوستش که شب قبل هم سرکار بود رفتن خوابیدن من چون بار اولم بود یکم حس خوبی نداشتم گفتم الان کسی نیاد و... این بگم که قبل ناهار سفارش دادیم و کوبیده و جوجه و قیمه خوردیم هر چند من چند وقت زیاد غذا نمی‌خورم 

دیگه حدود ساعت پنج بود رفتیم بیرون کل پاساژها بندر رفتیم بسته بود دوست داشتم دو تا لباس برای معصومه و دوستش هدیه بگیرم واقعا دیگه رفتیم شامل ذرت خوردیم و چایی کرکی خوردیم و بعدش رفتیم یک پیتزا خوشمزه و بعد آمدیم خونه یکم حرف زدیم و چایی خوردیم و بعدش هم خوابیدم  تا صبح که زودتر بیدار شدم بعد از یک خواب خیلی خوب  رفتم نان سنگک گرفتم با اش و خوردیم و من و معصومه رفتیم شیر موز بستنی خوردیم و رفتیم ساحل دیگه از هم جدا شدیم واقعا سفر خوبی بود بدون هیچ نت ....

حساب نکردم چقدر هزینه شد ولی فکر کنم حدود ۳ دادم معصومه 

دو تومان هم غذا 

دو هم هزینه خوراکی ها دیگه و رفت و آمد شد نزدیک هفت میلون 

انشالله که همیشه موفق باشه دختر مهربان و دوست قدیمی خودم