-
درگیر ذهنی شدید
یکشنبه 18 مهر 1400 18:29
امروز ۱۸ مهرماه و من دارم میرم مرخصی به سمت خونه فکرم بشدت درگیر در گیر شغل یکی از همکاران تماس گرفت و یک کم تر دنبال باش من هم چند روز پیش رفتم مصاحبه یک شرکتی که خبری نشد واقعا دیوانه شدم اینقدر فکرکردم خیلی خیلی خدا یا یعنی میشه. من. کاری برام اوکی بشه و با خیال راحت بگم. خدایا درست شد دیگه. . خدا خودت کمک کن کارم...
-
بورس
سهشنبه 26 مرداد 1400 07:26
الان مثل سهم ها بورسی شدم دقت کردین وقتی یک سهم یک مدت درجا میزنه یکدفه یک جهش میکنه البته سهم خوب میگم وگرنه سهم بدرد نخور میره تا پایین الان من حالتی دارم که یک مدت راکد بودم احساس میکنم یک تغییراتی هست ...................
-
ازدواج
پنجشنبه 17 تیر 1400 07:07
چند روز پیش دادشم زنگ زد گفت دیگه بدون هیچ حرفی ما خواستگاری برات انجام میدیم تمام میشه واقعیت چند تا مشکل هست یکی از خوب دختر که من میخواستم این مشخصات ندارد .............دوم اینکه اگر زن بگیرم دیگه پول که جمع کردم هزینه میشه و نمیشه خونه بخرم.سوم اینکه اوضاع کار بالاخره این چند وقت باید یک فکری برای کارم بکنم .......
-
تولدم
سهشنبه 1 تیر 1400 06:52
یک سال دیگه از عمر م گذشت نمیدانم فقط من هستم که نمیتوانم برای ایندم برنامه خاصی داشته باشم یا بقیه مردم هم اینجوری هستند در هر حال واقعا نمیدانم چه پیش میاد / خدا دارم پیش میرم ببینم چه شود.
-
ازدواج
جمعه 7 خرداد 1400 11:20
دیشب خواب دیدم زن گرفتم دختر دختر خاله عاطفه گرفتم البته اولش یک کم مقاومت کردن ولی بعدش راضی شدن حالا نمیدانم تحلیلش چی
-
ادامه زندگی...
شنبه 25 اردیبهشت 1400 07:09
چند روزی زیاد حس و حال نبود چیزی بنویسم یعنی واقعا مشخص نیست زندگی چطور میگذر فقط همین میدانم عمر داره به سرعت بدون زن برای من میگذره چند روز دیگه هم تولدم ..................
-
ازدواج اینترنتی
جمعه 20 فروردین 1400 07:27
دو ماه پیش تو یکی از پیچ های ارایشی شهر خودمان بصورت اتفاقی با دختری اشنا شدم بعد از چند وقت با هم خیلی خوب شدم خدایی دختره هم بسیاز زیبا بود بعد ازش سنش تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم بعد سنش ازش پرسیدم 38 سال داشت که سه سال ازمن بزرگتر بود چند روز باهاش کات کردم بعدش مجدد کل اطلاعات و.. گرفتم به خانواده گفتم هیچکی...
-
مسافرت
دوشنبه 16 فروردین 1400 13:36
دیشب به مقصد تهران سوار اتوبوس شدم راننده آمد من جابجا کرد گذاشت جایی که صندلی ها کناری هم یک مادر و دختر بودن دختر تو راه رو نز یک به من نشسته بود وقتی که دیدم اینجوری تو دلم احساس خوشحالی میکردم حالا ادامه ماجرا به دختره سلام کردم آمد کنارم نشست شماره ازش گرفتم حسابی با هم دوست شدیم بوسش میکردم .. دیگه تصمیم گرفته...
-
سال جدید
یکشنبه 15 فروردین 1400 16:07
سال جدید هم شروع شد من هم امروز کارهای فروش ماشین عزیزم انجام شد و فروختم فعلا که نمیدانم با پولش چکار کنم در کل احساسم بهم میگه امسال سالی هست که باید تصمیم ها سختی بگیرم با یک دختری هم تو نت آشنا شدم برای ازدواج که خانواده گفتن ازت بزرگترها و کنسل شد . الان دارم میرم تهران تا بینم خدا چه میخواد . انشالله هر چه خیر...
-
دوست زن
سهشنبه 5 اسفند 1399 20:14
امروز روز مهندس بود یک چیزی جالب که برام پیش آمد تعریف کنم یک زن تو اینستاگرام باهام دوست بود نزدیک یک سال شارژ براش میفرستادم بعضی وقتها دیروز گفتم شارژ ندارم من هم ده تومان بهش دادم امروز دیدم رفته پنج شش نفر از دوستان که فالوارش هستن تگ کرده روز مهندس تبریک گفته با شارژ من دیگه به من هم تبریک نگفت
-
بدخوابی
چهارشنبه 29 بهمن 1399 06:33
چند وقتی کلا تنظیم خوابم بهم خورده شب ها زود میخوابم بعد نصف شب بیدار میشم بهم ریخته شده وضعیت همه چه . هفته دیگه هم میخوام برم مرخصی قرار برم شیراز هم یک تفریح یک یا دو روزه .. حالا شاید هم کسی دیدم ..
-
کار و یک موضوع جالب
دوشنبه 6 بهمن 1399 15:54
بیست روزی یک کاری بهم پیشنهاد شده بر ای یک پروژه جدید خیلی دارم فکر میکنم دیروز هم که رفته بودم مصاحبه مدیرپروژه تایید کرد که برم اونجا ولی میترسم که اینجا از دست بدم و برم اونجا کار به دلم نباشد واقعا ماندم چکار کنم . یک موضوع جالب : چند وقت پیش از دم مغازه شیرنی فروشی مرکز شهر داشتم رد میشدم یک نفر وایساده بود میگفت...
-
کلاه و حرف زدن ...
پنجشنبه 11 دی 1399 20:51
امروز یک حرف خیلی بدی زدم که بعدش واقعا ناراحت شدم . یک نفر آمد پیشم کلاه گذاشته بود سرش به حالت مسخره گفتم چرا کلاه گذاشتی بنده خدا گفت بخاطر شیمی درمانی موهام ریخته واقعا خیلی ناراحت شدم خیلی .
-
زن گرفتن
پنجشنبه 4 دی 1399 21:04
مامان گیر داده به فیلم نقی میگه خاله نقی دیدی هی به ارسطو میگه زن بگیر تو چرا نمیگیری . گفتم باشه میگیرم نگران نباشید.
-
ده سال گذشت
دوشنبه 28 مهر 1399 19:18
امروز دقیقا ده سال که آمدم کنگان با هزاران هزار تلخی و شیرینی کار کردم زندگی داره میگذره هنوز هم مجردم برنامه خاصی ندارم باید دید چه میشه اوضاع
-
ساخت خونه
جمعه 7 شهریور 1399 15:43
به امید خدا میخوام ساخت خونه شروع کنم
-
روزهای کرونایی
شنبه 30 فروردین 1399 20:13
چند روز پیش رفته بودم. روستا سر بزنم اونجا راحت نبودم بنده خدا مادرم خیلی تلاش کرد به من خوش میگذره ولی مودم راحت نبودم یعنی شبیه زندان بود برام این روزها دقیقا نقطه بحرانی زندگیم انگار نوک کوه وایسادم میخوام یک سمت بیفتم ولی زندگی خیلی جالب تمام لحظه ها که میگذره فکر آینده هستی در حالی که واقعا در آینده هم میشه...
-
خبر جدید
سهشنبه 6 اسفند 1398 20:50
پارسال عید که رفتم خواستگاری دختره کم سن امروز شنیدم ازدواج کرده خیلی ناراحت شدم خیلی. واقعا من بدم یعنی . یعنی از اون پسره بدتر بودم که دختره به من ندادن . همین جا شرط میبندم تا عمر دارم به خانواده عمه دیگه محل نذارم. واقعا یعنی من یعنی من بد بودم
-
اتفاقات جدید
دوشنبه 14 بهمن 1398 14:00
سلام دیروز بعد از مدتها یک خبر امد که دعوت نامه ماشین سمندم بود گفت بیا 46 میلیون دیگه بده با 21 قبل میشه 67 میلیون تومان در حالی که موقع ثبت نام من سمند50 تومان بود هر چند بازم شکر / من هنوز هم زن نگرفتم زندگی هم میگذره بیشتر پولم گذاشتم بورس شکر خدا تا الان بد نبوده / از دوستان خیلی کمم که اینجا میخوانندمعذرت میخوام...
-
اینترنت
پنجشنبه 7 آذر 1398 11:48
واقعا چه جالب جایی زندگی میکنیم که الان دو هفته ارزو یک ایننرنت داریم هرکسی هم اعتراض بکنه ....
-
گوشی جدید و .ادامه زندگی
دوشنبه 4 آذر 1398 19:27
اولین پست با نام خدا بابگوشی جدید که یک گوشی مدل شیاومی ازسایت سایمان دیجیتال با قیمت سه ونیم خریدم . انشالله که خبرها خوبی بشنوم باهاش. روز پیش صحبت کردم قرار شد زمین بفروشم اپارتمان بخرم . البته خودم میدانم ارزش زمین بهتر از اپارتمان ولی چاره ای نیست اپارتمان خوبی که داره این حداقل ماهی. یک تیکه از جهاز بخرم شاید...
-
اعتراض
یکشنبه 26 آبان 1398 14:38
سلام یعنی خدایی هم هست از این اوضاع نجات بده ما
-
اتفاقات امروز
دوشنبه 18 شهریور 1398 20:27
امروز چند تا اتفاق افتاد .خواستم برم روستا به داداشم زنگ زدم کجایی من ببری روستا گفت دیگه نباید بری آخه زن داداش مادرم اذیت کرده افتاده بیمارستان .من از اول گفتم این زن خیلی موزی گفتن نه آخه روبرو خوب و لی پشت سر حسابی میزنه . اتفاق دوم هم سکته مغزی پسر عمه بود بنده از روزی که زن گرفت خوشی ندید اخه خانواده زنش معتادش...
-
پشمانی
یکشنبه 10 شهریور 1398 17:36
من از بعضی کارهایی که میکنم پیشمان میشم یعنی میشه کارها ترک کنم آغا من همین جا قول میدم از این کارها انجام ندم اگر انجام دادم بیام هینجا بنویسم .
-
خواب کباب
یکشنبه 10 شهریور 1398 06:43
سلام دیشب خواب دیدم از بندر رفتم کرمانشاه اونجا گرسنم شد بعد برادرم دو سیخ گوشت خام بهم داد اتش نبود کباب کنم رفتم تو بازار اونجا یک قسمتی هست که همه کارگرها جمع میشن که یک اشتی روشن کرده بودن من هم رفتم با هزار زحمت رو اتش کاگرها کباب اماده کردم بعد از اماده شدن کباب دلم نیامد ببرم خونه خودم بخورم همه کباب دادم...
-
ادامه زندگی
پنجشنبه 24 مرداد 1398 06:28
یک جوری زندگیم رفته تو رکود اصلا هیچ برنامه مشخصی ندارم / الان هم چند روز معده درد اذیتم میکنه دیگه کم کم دارم پیز میشم تمام شد دیگه.
-
جلسه خواستگاری
سهشنبه 25 تیر 1398 06:30
دیروز با همکاران جلسعه خواستگاری گرفتیم گفتن حتما هر جور شده زن کارمند بگیر .سنش هم مهم نیست یکی میگفت بیوه هم شده بگیر با این شرایط کاری که دارید باید زن کارمند بگیری که بتوانه خرج زندگی هم تامین بکنه / من هم زن زنگ خونه گفتم دنبال زن کارمند بگردید.
-
امروز تولدم .
شنبه 1 تیر 1398 06:25
تولدم مبارک امروز روز تولدم کسی که واقعا من براش مهم باشم و تولد من یادش باشه وجود ندارد فقط چند نفری روی استوری که گذاشتم یک تبریک گفت از اونها هم ممنون . دیگه حرفی نیست . راستی هیچ جشن و ... در کار نیست .
-
تولدم
جمعه 31 خرداد 1398 06:36
فردا یکم تیر ماه روز تولدم
-
تولد
چهارشنبه 29 خرداد 1398 06:23
تولدم نزدیککککککککککککککککککککککککک