چند روز پیش رفته بودم. روستا سر بزنم اونجا راحت نبودم بنده خدا مادرم خیلی تلاش کرد به من خوش میگذره ولی مودم راحت نبودم یعنی شبیه زندان بود برام این روزها دقیقا نقطه بحرانی زندگیم انگار نوک کوه وایسادم میخوام یک سمت بیفتم ولی زندگی خیلی جالب تمام لحظه ها که میگذره فکر آینده هستی در حالی که واقعا در آینده هم میشه زندگی کرد ولی واقعا یعنی میشه ؟
پارسال عید که رفتم خواستگاری دختره کم سن امروز شنیدم ازدواج کرده خیلی ناراحت شدم خیلی. واقعا من بدم یعنی . یعنی از اون پسره بدتر بودم که دختره به من ندادن . همین جا شرط میبندم تا عمر دارم به خانواده عمه دیگه محل نذارم.
واقعا یعنی من یعنی من بد بودم
سلام
دیروز بعد از مدتها یک خبر امد که دعوت نامه ماشین سمندم بود گفت بیا 46 میلیون دیگه بده با 21 قبل میشه 67 میلیون تومان در حالی که موقع ثبت نام من سمند50 تومان بود هر چند بازم شکر /
من هنوز هم زن نگرفتم زندگی هم میگذره بیشتر پولم گذاشتم بورس شکر خدا تا الان بد نبوده /
از دوستان خیلی کمم که اینجا میخوانندمعذرت میخوام که دیر نوشتم /