امروز تولدم یکم تیرماه سال ها گذشته معمولا این روز تو سفر بودم چند سال روال اینجوری بود امسال بخاطر شرایط جنگ دیگه برگزار نکردم
الان که دارم این خاطره مینویسم از اندیمشک رد شدم به سمت محل کار میرم یکی از همکاران زنگ زد که کار مجدد بخاطر احتمال حمله تعطیل شده من که میرم اگر کار بود که هستم اگر نبود هم بر میگردم چاره ای نیست تا ببنیم این وضعیت چه میشه و چقدر طول میکشه انشالله که زودتر درست بشه واقعا کل عمر استرس داشتیم این هم وضعیت که داریم
مشکل که دارم هنوز خانه آماده نشده اگر آماده میشد وضعیت بهتر بود انشالله که هر چه زودتر خانه آماده بشه برم مستقر بشم از این وضعیت آوارگی راحت بشم
انشالله خاطره بعدی تو شرایط بهتر بنویسم
امشب عروسی دختری یک دو سال پیش همین مواقع خواستگارش بودم خیلی پیگیر بودم آخر به نتیجه نرسید
دیشب ۲۷ اردیبهشت خبری بهم دادن که واقعا برام سخت بود دختری که خواستگاریش رفته بودم دیشب گفت ازدواج کرده با یک پسر کم سن تر از خودش و نظامی هم هست من چرا باید این وضعیت داشته باشم واقعا چرا
دیروز ۱۳ اسفند ساعت یازده و بیست و یک دقیقه مدیر کارگاه از هویزه بهم زنگ زد که نیاز داریم بهت برای اهواز . دیروز خیلی روز بدی بود برام بغضم گرفت خیلی بد بود حالم رفتم دستشویی گریه کردم گفتم نکنه من ببرن محل کار اونجا کار اینجا از دست بدم
این خاطره الان مینویسم که یادم باشه یک ماه دیگه وضعیت من و
امروز دوستم زنگ زد با امام رضا صحبت کنم نمیتونستم حرف بزنم فقط گفتم تمام رضا کمکم کن