دوست خوبم
دوست خوبم

دوست خوبم

اولین لو رفتن من

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

Slam

روزگار همچنان داره میگذره و همچنان من مجردد. قرار شد فعلا محل کارم جابجا کنم یعنی برم قسمت دیگه تو شرکت تا ببینم خدا چه میخواد .

بدیش این با این سن و سال هنوز که هنوز دارم دنبال جا دیگه میگردم.

انشاالله هر چه خیر پیش بیاد.

هفته پیش هم که رفتم کربلا سفر خوبی بود .


سفر به همراه دوست دختر

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

سفر به شیراز و دیدن لیلا و فهمیه

روز جمعه هفته گذشته ک فکر کنم 20 اسفند بود عقد برادر زادم ولی من بخاطر اینگه از پسره خوشم نیامد و  برای اینگه مراسم عفدش نرم مجبور شدم  برم شیراز که بعدش برم سرکار .

صب ساعت شش صب رسیدم شیراز و رفتم باغ ارم تا نزدیک نه شد که لیلا زنگ زد و گفت وایسا من کار بانکی تمام شد میام پیشت .

ساعت حدود ده بود که لیلا امد و با هم رفتیم تو شهر .این بگم که ماشبن دوستش گرفته بود . یکم رفتیم که رفت بستنی فالوده گرفت  و بعدش رفتیم باغ شازده و رفتیم موزه که خلوت بود بعدش رفتیم تو باغ کنار موزه نشینیم متاسفانه صندلی تازه روغن زدن که شلوارم روغنی شد .

بعدش با هم رفتیم یک باربکیو ک ۶۲۵ هزار هرینش شد.

دیکه داشت غروب میشد و لیلا گفت ببرمت ترمینال نزدیک ترمینال وایساد و گفت از دست ناراحتم مجتبی چرا وقتی سوار ماشین شدی بهم دست ندادی  گفتم من چ میدانم  خیالی میکردم ناراحت مییشی دیگ یکم بودسیدمش و رفتم ترمینال برگشتم به محل کار.

فهمیه برعکس لیلا یک دختر ک ده سال میشه باهاش دوستم از طریق مجازی یک بسته نان خرمایی کرمانشاه براش برام فقط بهش دست دادم کلا دختر با اخلاقی 

وارد بازی بدی شدم

بعد از 36 سال سن مهرماه بود اتفاقی  تو اینستا با یک خانم اشنا شدم الان چند ما هر ماه بیش از 3 ساعت تو راه هستم که برم دیدن خانم  هر بار رفتن هم نزدیک دو میلون هزینه داره دست خودم نیست نمیدانم چرا اینجور شدم اصلا وضع زندگیم چه میشه یک زندگی بی برنامه دارم