دوست خوبم
دوست خوبم

دوست خوبم

دندادن درد

با سلام

دیشب از درد دندان اصلا نتوانستم بخوابم دو تا دندانم ماه پش پر کردم دکتر میگفت احتیاج به عصب کشی ندارند ولی انگار عصب نابود احتیاج ضورری دارند دیشب داشتم نابود میشد م از درد واقعا .

چند روز مرخصی بودم مجدد ا برگشت .

مرخصی زیاد جالبی نبود نشد خوب بخوابم

با ز شدن بخت

الان خواهرم زنگ زد گفت شنبه میرم برات پیش دعا کر که برات دعا بکنه بختت باز بشه  زن بگیری گفتم من زن نمیخوام حالا ببینیم دعا کردن تاثیر داره

سلام

چند وقتی میخوام بنویسم ولی نوشتنم نمیاد از دوستان هم معذرت میخوام که دیر به دیر می نویسم واقعا دیگه دلی برای نوشتن نیست اخه کسی که زن ندارد چه نوشتنی /

عرض کنم که روزگار داره میگذره عمر من هم همینجوری به سرعت داره میره .هفته پیش که مرخصی بودم همش سرما خوردم بودم تک وتنها تو خانه بودم تا مرخصی هم تمام شد و برگشتم واقعا دلم برای خودم سوخت اخه این هم شد زندگی . دلم خورشت سبزی میخواست هیچکسی نبود برام درست کنه من هم رفتم گوشت قرمز خریدم اول بار بود خودم میخریدم جالب این بود گوشت گوساله خریدم هر کاری کردم این گوشت لامصب نمی پخت بقییش هم دادم خواهرم ببره واسه خودش /

عروسی خواهر

من دیروز از بندر  حرکت کردم امروز صبح رسیدم خانه بعداز ظهر آمدیم خانه برادر بزرگم که جا پدرم .با خواهرم و بردارم آمدیم بعد خانواده مرد آمدن از بیرون پنجره دیدمش یکدفعه شوک عجیبی بهم وارد شد داماد بود یک شوک بزرگی بهم وارد شد بعد که وارد شد من هم روبوسی بسیار سرد باهاش کردم آمدن نشستن من هم یک کلمه حرف زدم چند بار دختر خاله ازم پرسید من هم به سردی جواب دادم چایی خوردم و گفتن ما دیگه بریم خواهرم رفت اتاق وسایل برداره من هم رفتم تو بهش گفتم نظرچی یکدفعه گفت نظر خودت چی . تا آخر که دیگه من هم گفتم بیخیال . وقتی که خواهر هم رفت دلم گرفت یک کم مانده بود گریه کنم الان هم نشستیم خانه داداش شب بریم خانه بردار داماد شام و دیگه تمام 

عقد خواهر

سلام 

امروز. عقد خواهرم بود آخرین خواهر هم رفت متاسفانه نشد من تو مراسمش باشم البته هر چند یک عقد مختصر و ساده و بازم شکر خدا که تو این وضعیت رفت سر خانه و زندگی . خوشبخت بشید خواهر