امروز ۱۸ مهرماه و من دارم میرم مرخصی به سمت خونه فکرم بشدت درگیر در گیر شغل یکی از همکاران تماس گرفت و یک کم تر دنبال باش من هم چند روز پیش رفتم مصاحبه یک شرکتی که خبری نشد واقعا دیوانه شدم اینقدر فکرکردم خیلی خیلی خدا یا یعنی میشه. من. کاری برام اوکی بشه و با خیال راحت بگم. خدایا درست شد دیگه. . خدا خودت کمک کن کارم اوکی بشه
الان مثل سهم ها بورسی شدم دقت کردین وقتی یک سهم یک مدت درجا میزنه یکدفه یک جهش میکنه البته سهم خوب میگم وگرنه سهم بدرد نخور میره تا پایین
الان من حالتی دارم که یک مدت راکد بودم احساس میکنم یک تغییراتی هست ...................
چند روز پیش دادشم زنگ زد گفت دیگه بدون هیچ حرفی ما خواستگاری برات انجام میدیم تمام میشه واقعیت چند تا مشکل هست یکی از خوب دختر که من میخواستم این مشخصات ندارد .............دوم اینکه اگر زن بگیرم دیگه پول که جمع کردم هزینه میشه و نمیشه خونه بخرم.سوم اینکه اوضاع کار بالاخره این چند وقت باید یک فکری برای کارم بکنم ....
در کل زندگی و فکر کردن به اینده ترسناک شده
یک سال دیگه از عمر م گذشت نمیدانم فقط من هستم که نمیتوانم برای ایندم برنامه خاصی داشته باشم یا بقیه مردم هم اینجوری هستند در هر حال واقعا نمیدانم چه پیش میاد / خدا دارم پیش میرم ببینم چه شود.
دیشب خواب دیدم زن گرفتم دختر دختر خاله عاطفه گرفتم
البته اولش یک کم مقاومت کردن ولی بعدش راضی شدن
حالا نمیدانم تحلیلش چی